دوستيِ دنياي پست را از قلبم برکَن که از آنچه نزد توست، باز مي دارد و مانع جستجوي وسيله رسيدن به تو مي گردد و نزديک شدن به تو را از ياد مي بَرَد. [امام سجّاد عليه السلام ـ در دعايش ـ]

آل يس

Powerd by: Parsiblog ® team.
+ خواب و مکاشفه(شنبه 29 دي 1386 ساعت 11:32 عصر )

ادامه مطلب...

» فريبا
»» نظرات ديگران ( نظر)

+ خواب ومکاشفه(شنبه 29 دي 1386 ساعت 11:18 عصر )

مرحوم "ملّا هاشم خراسانى" داستانى را در کتاب "منتخب التواريخ" آورده است که چکيده آن اين است: "ملّا صادق يزدى" گفته است: زمانى که در يزد مشغول تحصيل بودم، مزاجم به هم خورد، طورى که از اجتماع منزوى شدم؛ سرانجام به قريه‏اى رفته و در گورستان آن قريه ساکن گشتم. روزى ندائى آمد که ملک الموتم و مأمور به قبض روحت هستم.
از استماع اين صدا به حال احتضار خوابيدم و گفتم: چرا قبض روح نمى‏کنى؟



گفت: مرگت به تأخير افتاد و بايد به مقامات عاليه برسى، چند روزى با هم صحبت داشتيم تا اينکه شبى از شبها دستور داد که نيمه شب بر بالاى بام روم و اذان بگويم. اين کار را کردم، او نام افرادى را برد و گفت که اينها اکنون مى‏آيند و به تو اعتراض مى‏کنند، به آنها اعتنا نکن. همان اشخاص آمدند و اعتراض نمودند که اين اذان بر خلاف شرع است.
آن نديم نامرئى به من گفت: به يکى از آنان (که در اعتراض اصرار مى‏ورزيد) بگو: در خلوت مرتکب فلان خلاف شرع مى‏شوى، حالا من را از عبادت وا مى‏دارى؟



وقتى به او گفتم خجل شد و ديگر حرفى نزد.
چند روز به اين منوال گذشت، آن نيروى غير مرئى مرتّب اخبار غيبى مى‏داد و به دنبال آن مرا امر و نهى مى‏کرد، تا اينکه روزى گفت: امام زمان در مکّه ظهور کرده است و تو بايد به حضور ايشان بروى، اگر مايل باشى تو را بر ابر سوار کنم و به مکّه ببرم.
گفتم: هرچه را بهتر مى‏دانى انجام ده.
گفت: برو بالاى بام و صلوات بفرست و به هوا راه برو.
رفتم بالاى بام؛ وقتى نزديک پرتگاه آمدم، ترسيدم که خود را به هوا بسپارم، ايستادم هرچه اصرار کرد برو نپذيرفتم، وقتى از من مأيوس شد گفت: در اثر مخالفت با من، خود را از وصول به مقامات انداختى، مى‏روم نزد ميرزا على محمّد شيرازى که او قابليّت دارد. ديگر او را نديدم و صدايش را نشنيدم. از اهل منزل خواستم قدرى کباب برايم تهيه کنند، مقدارى کباب را بو کردم و مقدارى را خوردم، رفته رفته در اثر تقويت سالم شدم، آن وقت ملتفت شدم که آن نيرو که من را بر خلاف دستورات شرعى مى‏خواند، نيروى شيطانى بود و از اين راه در صدد اضلال و فريب من بود. بعد از چند روز، خبر ميرزا على  محمّد شيرازى منتشر شد، دانستم که او باطل است در حالى که هنوز اسم او را نشنيده بودم.
کوتاه سخن اينکه اين جهان پر از اسرار پنهانى است، امّا هر جريان نامرئى، جريان رحمانى نيست، بلکه بسيارى از آنها شيطانى است. مدّعيان کشف و شهود در بسيارى از موارد گرفتار تخيّلات و مکاشفات شيطانى مى‏گردند و آنها را به حساب ملاقات با ابرار مى‏گذارند و خود و ديگران را به گمراهى مى‏کشند. با توجّه به اين آيات (وَإِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِم)   قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَناَ آتيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ)  و امثال آن حکايت، نبايد به هر رازى دلخوش و به هر آوازى پايبند شويم. بلکه سعادت دنيا و آخرت در پيروى از اين آيه قرآن است.
 (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقينَ).
يعنى با پيروى از معصومين (محمّد و آل محمّدعليهم‏السلام) بايد مسير تقوا را طى کنيم.
سفارش مرحوم آيت اللَّه محقق داماد



مرحوم "آيت اللَّه سيّد محمّد محقّق داماد" که از علماى طراز اول حوزه قم بود، به مناسبتى فرمود: بعضى از افراد تنبل که به حوزه مى‏آيند وقتى با سختيهاى تحصيل و گستردگى علم اصول مواجه مى‏شوند، مى‏گويند: اصول از علوم مستحدث و از ساخته‏هاى اهل سنّت است، بايد سراغ اخبار اهل بيت‏عليهم‏السلام رفت؛ بعد از چندى با مشکلات تعارض اخبار و مبهمات بعضى از روايات برخورد مى‏کنند، مى‏بينند اين روش هم به طول مى‏انجامد، خود را به مقدّسى مى‏زنند و مى‏گويند: بايد از راه سير و سلوک و عرفان وارد شد. غافل از اينکه تا زحمت کشيده نشود انسان به جايى نمى‏رسد.
 بايد حالات بزرگان را خواند تا معلوم شود که (لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلّا ما سَعى).
اصلاح حال براى حصول موفقيت



نگارنده قبول دارد که ترک گناه و انجام فرائض و نوافل، صفاى باطن ايجاد مى‏کند و در موفقيت، تأثيرى بسزا دارد. در حديث هم آمده است: "من اخلص للّه أربعين يوما فجّر اللّه ينابيع الحکمة من قلبه على  لسانه"؛"هر کسى چهل روز خود را براى پروردگار خالص کند، ابواب حکمت برايش باز مى‏شود"، ولى اين امر علّت تامّ براى ترقيات علمى نيست، بلکه جزء علت است و اجزاى ديگر علت تامه، زحمت کشيدن و ادامه درس وبحث است.
يک نمونه از اشتباهات



در سال ( 1340) شمسى در مشهد مقدس به تحصيل اشتغال داشتم، گرچه بخشى از کتاب "مطوّل" را در قم خوانده بودم، در عين حال همان درس را نزد مرحوم آقاى اديب نيشابورى فرا مى‏گرفتم.
چون آقاى اديب ماهى 350ريال از افرادى که در درس مطوّل شرکت مى‏کردند دريافت مى‏نمود، چند نفر با اين جانب قرار گذاشتند که به عذر نداشتن شهريه، در درس آقاى اديب شرکت نکنند و به جاى آن، اين جانب درس هر روز را روز بعد براى ايشان تقرير کنم.
يکى از آنان تا مدتى در آن جلسه شرکت نکرد، بعدا با چهره‏اى فرسوده واندامى کوبيده پيدايش شد؛ از او سؤال کردم: کجا بودى؟ گفت: من ديدم با اين شيوه درس خواندن، دير به مقصد مى‏رسم، از طرفى شنيده بودم که بابا طاهر عريان از روستا به شهر آمد و از طلّاب پرسيد چه کار کنم که من هم عالم شوم؟ آنها به شوخى گفتند: بايد در دلِ شبِ زمستان لخت شد و رفت در حوض مدرسه، تا به علم لدنّى رسيد.
من هم يک شب که همه در خواب بودند، مقدارى از يخ حوض را شکسته و با اندام لخت به قصد ملا شدن داخل حوض رفتم. وقتى خواستم بيرون بيايم دريچه حوض را گم کردم و نزديک بود خفه شوم، بالاخره با تلاش زياد دريچه را پيدا کردم و بيرون آمدم؛ از آن روز گرفتار بيمارى واستخوان درد شده‏ام و چيزى هم بر علمم اضافه نشده است.
عدم حجيّت رؤيا ومکاشفه



مرحوم "ملا احمد نراقى" که از اساتيد شيخ انصارى است، در کتاب "مناهج الاحکام" مى‏فرمايد: بعضى از علماى اماميه، قول و فعل معصوم را که در خواب صادر شود حجت دانسته‏اند، امّإ؛ اکثريت قريب به اتفاق علما بر خلاف اين قول مشى نموده‏اند. آنچه بر عدم حجّيت آن دلالت دارد يکى اصل است و ديگرى اخبار.
در روايت حسنه "ابراهيم‏بن هاشم" وارد شده که امام صادق‏عليه‏السلام در جواب سائلى که از افسانه خوابِ "ابىّ‏بن کعب" سئوال نموده فرمود:
"ان دين اللَّه أَعزّ أن يرى فى النوم".
امر دين عزيزتر و والاتر از اين است که بخواهيم با خواب آن را سامان دهيم.
و در حديث ديگر وارد شده است که رؤيا بر سه بخش است: بخشى بشارت از خدا است براى مؤمن؛ و بخش ديگر به وحشت افکندن مؤمن توسط شياطين است؛ و بخش سوم تجسّم خيالات نفسانى است (اضغاث احلام).
اخبار زيادى به اين مضمون وارد شده و قرآن به آن ناطق است، سپس مى‏فرمايد: وقتى امر خواب بر اين مبنا استوار است، چگونه خواب رحمانى را از روياى شيطانى مى‏توان جدا کرد؟



امّا طرفداران حجّيت خواب، به روايتى استدلال کرده‏اند که از پيامبرعليه‏السلام به ما رسيده است:
 "من رآني فى المنام فقد رانى فإنّ الشيطان لايتمثّل بى".
هر کسى پيامبرعليهم‏السلام را در خواب ديد آن رؤيا حقيقت دارد، زيرا شياطين به صورت آن حضرت مجسّم نمى‏شوند.
آنگاه مرحوم نراقى چنين جواب مى‏دهد: ديدار معصوم در خواب فرع آن است که او را در بيدارى ديده باشيم، و گر نه چگونه مى‏توان گفت: آنکه را در خواب ديده معصوم است.
و سرانجام مى‏فرمايد: آنچه مسلّم است حجّيت کلام معصوم است در بيدارى و وضع عادى، نه در خواب  و رؤيا. و روايات ديگر را هم توجيه کرده و سرانجام، قول مشهور (عدم حجيت) را پذيرفته است.
مرحوم ميرزاى قمى نيز در کتاب "قوانين" مسئله را طرح و حجيت آن را مردود دانسته است.
علامه حلّى در جواب سائل - سيّد مهنّا - دستورات رؤيايى معصوم را به دو دسته تقسيم کرده است:
1 - دستوراتى که خلاف ظواهر کتاب و سنّت است.
2 - دستوراتى که موافق کتاب و سنت است.
گروه اوّل را مردود دانسته، و گروه دوم را جائز العمل گرفته است نه واجب، وصاحب "حدائق" نيز قول  علامه را قبول کرده است.
در هر حال مسئله گسترده‏تر از آن است که دراين نوشتار جوانب آن مورد بررسى قرار گيرد، امّا پويندگان بحث مى‏توانند به "بحارالانوار" و "مصابيح الانوار" و "دار السلام" حاجى نورى مراجعه کنند.
اختلاف در جايى است که رؤيا و مکاشفه بر خلاف عقل و کتاب و سنّت نباشد، و از طرفى هم انسان قطع و يا اطمينان به صحّت آن پيدا نکند.
داستانى از محقق حلّى



معروف است که مرحوم محقق حلى - از اکابر فقهاى شيعه - چند شب پشت سرهم در خواب مى‏ديد که به او گفته مى‏شود: فردا ديوانه‏اى وارد مسجد مى‏شود، او را از مسجد اخراج نکن.
مرحوم محقق بر خلاف آنچه در خواب مى‏ديد، وقتى آن ديوانه وارد مسجد مى‏شد، طبق دستورات دينى عمل مى‏کرد و او را از مسجد اخراج مى‏نمود و به خواب خود اعتنا نمى‏کرد و مى‏گفت: اگر پنجاه مرتبه هم اين خواب تکرار شود، چون خواب حجّت شرعى نيست به آن اعتنا نمى‏کنم و طبق حجّت شرعى که در دست هست (روايات معتبره) ديوانه را از مسجد بيرون خواهم کرد. از آن زمان به او لقب محقق داده شد.
اين داستان صحّت داشته باشد يا نداشته باشد، در هر حال مضمون آن از محکمات است؛ زيرا راه اساسى و وظيفه شرعى ما اين است که نبايد به واسطه خواب و خيال و گفتار اين و آن و يا ساخته‏هاى درويشان و قلندران، از محکمات دينى و حجّت‏هاى شرعى دست بر داريم، گرچه اين امور توأم با بعضى قضاياى شگفت و جريانات فوق العاده باشد؛ زيرا ممکن است شياطين و ارواح خبيثه براى اضلال وفريب دادن افراد اقداماتى داشته باشند.
همان گونه که گفته شد: اين جهان پر از اسرار و اطوار مرموز است و حق و باطل در پيدا و ناپيداى آن جريان دارد. شياطين حسابى دارند و فرشتگان حساب ديگر، ارواح خبيثه دخالتى و ارواح طيّبة برکاتى  دارند، جنّ وپرى اقتداراتى، و اوتاد وابدال تصرفاتى دارند.
نمى‏شود هر کشف و خوابى را حق دانست و به حساب ارواح طيّبه گذاشت. آنچه مسلّم است اين است که هر نيروى پيدا و ناپيدا که دستورشان خلاف دستورات شرع و يا مشتمل بر تناقض باشد، داخل در سلسله باطل و جريان شيطانى و تخيّلات نفسانى است.
کوتاه سخن اينکه: خواب‏ها ومکاشفات يکسان و يکنواخت نيست، بسيارى از آنها باطل و شيطانى است و بعضى از آنها حقّ و رحمانى است و در هر صورت، تشخيص حق از باطل آنها مشکل است. بر اين اساس، حجيّت آن در شرع مقدس حتّى براى خود شخص ثابت نيست تا چه رسد به ديگران؛ و اين هم از معجزات اين دين مبين است که ديانت و امانت الهى را به خواب و خيال محوّل نکرده است و گرنه هر روزه به بهانه خواب و خيال و مکاشفات دروغين، مواجه با گرايش‏هاى انحرافى و روش‏هاى ابليسى مى‏شديم.
اشکال بسيارى از داستانها



در کتابهايى که اخيراًچاپ مى‏شود داستانهاى زيادى نوشته‏اند، اما از نظر فنّى نوعاً قابل اعتماد نيستند؛ چون آنها منتهى مى‏شود به اشخاصى که مجهول‏الهويه‏اند و از وضع آنان اطلاعى در دست نيست.
بناى نگارنده اين است که آنچه انتخاب مى‏کند، افراد در تمام سلسله سند شناخته شده باشند، و قهرمان ميدان ديدار هم از افراد نخبه و اهل دقت و نظر باشد.
بررسى چند خواب و مکاشفه



منظور نگارنده اين نيست که همه خواب‏ها باطل و يا همه مکاشفات توهم وخيال است، بلکه مقصود ارائه راه اعتدال و جلوگيرى از افراط و تفريط است؛ نه چنان است که همه را تأييد توان کرد و نه چنان است که همه را تکذيب نماييم.
در هر حال، در شرع مقدس حجّيت آنها مردود است، مگر آنجا که براى انسان از ضميمه قرائن خارجى و اوضاع و احوال وشواهد داخلى، قطع به صحّت و يا لااقل اطمينان به آن حاصل شود. زيرا بسيارى از خوابها و مکاشفات، شيطانى و بخش ديگرى الطاف رحمانى است، نظير اين داستانها.
1 - خواب شهيد ثانى



شيخ بهائى از پدرش مرحوم شيخ حسين -که از شاگردان برجسته شهيد بوده است- نقل مى‏کند: صبحگاهى به نزد استاد رفتم. در فکر فرو رفته بود. از سبب آن پرسيدم، فرمود: شب در خواب ديدم که "سيّد مرتضى علم الهدى" تمام علماى اماميه را دعوت کرده است، همين که من وارد شدم به پا ايستاد و فرمود: نزد شهيد اول (محمدبن مکى) بنشين.
من هم حسب الامر ايشان، نزد شهيد نشستم، امّا بعد از حضور ميهمانها بيدار شدم و اينک به اين خواب فکر مى‏کنم؛ تصوّر مى‏کنم مرگم در شهادت باشد.
عاقبت، آن رؤياى رحمانى تحقق يافت و در عهد سلطان سليم عثمانى در سال ( 966) هجرى قمرى، در اثر سعايت بعضى از اهل سنت، دستگير شد و در راه اسلامبول سر از بدن او جدا کردند و براى سلطان  آوردند.
2 - رؤياى حاج شيخ جعفر شوشترى‏رحمةاللَّه



مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى، از اعاظم فقيهان اماميه و از شاگردان صاحب فصول و صاحب جواهر و شيخ انصارى است. او بيانى نافذ و منبرى جالب داشته، در حدّى که بسيارى از اهل معصيت به برکت مواعظ او تائب شده، از راه خويش برگشتند.
او مى‏گويد: در ابتداى امر، حافظه‏ام نارسا و بيانم غير شيوا بود، ناچار در منبر از روى کتاب مى‏خواندم، شبى در واقعه ديدم که در کربلا هستم و ايام، همان ايّامى است که موکب حسينى‏عليه‏السلام در آن زمين، نزول اجلال فرموده‏اند.
من در خيمه امام‏عليه‏السلام وارد شدم و سلام کردم. آن حضرت مرا نزد خود نشانيد و به حبيب‏بن مظاهر فرمود: حاج شيخ جعفر ميهمان ما است. آب نداريم به او بدهيم، ولى آرد و روغن هست، براى او طعامى تهيه کن.
حبيب برخاست طعامى پخته نزدم آورد، چند لقمه خوردم. از خواب بيدار شدم. از برکت آن غذا به مقام کنونى رسيده‏ام و از اخبار و آثار اهل بيت، لطائفى را استخراج مى‏کنم که به ذهن ديگران نرسيده است.
وى سرانجام در سال ( 1303) هجرى که از ايران عازم عتبات عاليات بود، دارفانى را وداع گفت و  جنازه‏اش به نجف اشرف منتقل گرديد.
3 - رؤياى مرحوم آيت اللَّه بروجردى



جناب مستطاب آيت اللَّه آقاى سيد حسين بدلا که از ائمه جماعت قم و از اساتيد دروس سطح نگارنده، و در زمان مرحوم آيت اللَّه بروجردى از اصحاب ايشان بودند فرمود:
در يکى از سفرهاى تابستانىِ مرحوم آقاى بروجردى به قريه وشنوه -از مناطق ييلاقى قم- اولِ روز، از منزلى که در همسايگى ايشان برايم تهيه شده بود بيرون آمدم، ديدم که مرحوم آقا، بر خلاف روش همه روزه که معمولاً بعد از نماز صبح وانجام تعقيبات استراحت مى‏کردند، داخل کوچه قدم مى‏زند و در فکر فرو رفته است.
نزديک آمدم و علت را پرسيدم.
فرمود: در خواب ديدم که سيد مرتضى -همان عالم متفکر قرن پنجم هجرى- از دنيا رفته‏اند و من با جمع زيادى او را تشييع مى‏کنم و به جنازه‏اش در صحن حضرت معصومه‏عليهاالسلام نماز خواندم، از اين رؤيا نگرانم.
با ايشان به بيرونى رفتم و براى منحرف کردن فکرشان مسئله‏اى را عنوان نمودم تا از محضرشان استفاده شود -ايشان به قدرى علاقه به بحث‏هاى علمى داشت که وقتى وارد مذاکره مى‏شد، همه چيز را فراموش مى‏کرد-.
بعد از مدتى، مأمور پست آمد و يک محموله پستى را که در روى آن نامه‏اى جدا بود تحويل داد. وقتى نامه را باز کرديم، خبر مرگ مرحوم آيت اللَّه حاج سيد محمد تقى خوانسارى -يکى از علماى بزرگ قم- در آن نوشته و زمان تشييع هم معلوم شده بود و به ايشان تسليت داده بودند.
آقا به مجرد خواندن نامه عازم قم شد. همراه ايشان به قم آمديم. موفّق به تشييع جنازه شديم، و بعد آقا به جنازه ايشان نماز خواند و براى استراحت به يکى از حجره‏هاى صحن مطهر آمدند، بعد از مقدارى جلوس فرمود: اين همان جمعيّتى است که در خواب مشاهده کردم.
4 - مکاشفه‏اى از مرحوم آيت اللَّه بروجردى



مرحوم شهيد قدوسى و ديگران نوشته‏اند: مرحوم آقاى بروجردى فرمود: وقتى که در بروجرد بودم، بنا گذاشتم که هر روز مقدارى کتاب مثنوى مولوى را مطالعه کنم؛ چند روز به اين برنامه ادامه دادم تا اينکه يک روز در کتابخانه -که احدى نبود- صدايى به گوشم رسيد، مضمونش اين بود که "بى راهه مى‏روى". از آن زمان مطالعه آن کتاب را ترک کردم.
مرحوم قدوسى اضافه مى‏کند که آقا فرمود: در زمانى که بروجرد بودم اين حالت مکرر به من دست  مى‏داد.
5 - رؤياى حاج شيخ محمدرضا کرمانى و حاکميت برزخى حضرت فاطمه‏عليهاالسلام



از مرحوم پدرم بدون واسطه، و از مرحوم آيت اللَّه حائرى با واسطه شنيدم:
مرحوم حاج سيد يحيى يزدى -که در منبر يد طولايى داشته‏اند- نقل مى‏کند که مرحوم حاج شيخ محمدرضا کرمانى - از علماى طراز اول کرمان - حاج سيد يحيى را براى دفع شبهات شيخيه (يا بابيّه) به کرمان دعوت مى‏کند. مرحوم حاج سيد يحيى در مدت چند شب آن چنان آن فرقه را دچار ضربه علمى و خطابى مى‏کند که آنان توطئه قتل ايشان را طراحى مى‏نمايند. به همين منظور ايشان را به يکى از باغ‏هاى اطراف شهر دعوت مى‏کنند.
ايشان در معيّت يک نفر از منافق صفتان به آن باغ رفته، بعد از ورود به سالن پذيرايى، افرادى را مشاهده مى‏کند که از وضع قيافه آنان، به آن توطئه پى مى‏برد. لباسش را در آورده به بهانه تجديد وضو از سالن خارج مى‏شود. وقتى به ميان باغ مى‏آيد، متوجه مى‏شود که درب باغ را قفل کرده‏اند و در ورطه‏اى گرفتار است که غير از خداوند کسى قادر به نجات او نيست.
او به حضرت زهراعليهاالسلام متوسّل مى‏شود و نجات خود را مى‏خواهد و خود را مشغولِ شستن سر و صورت مى‏کند و کارش را طول مى‏دهد. نيم ساعتى تقريباً فاصله مى‏شود که فرياد و غوغا به گوشش مى‏رسد. آنگاه جمع زيادى باغ را محاصره کرده در را شکسته وارد مى‏شوند ومرحوم سيد را نجات مى‏دهند.
اين جمعيت در معيّت همان عالم کرمانى بوده‏اند، از ايشان سئوال مى‏شود از کجا متوجه قضايا شدى ؟



مى‏گويد: عادتم اين است که نزديک ظهر مقدارى مى‏خوابم. امروز در خواب بودم که حضرت زهراعليهاالسلام به خوابم آمد و فرمود: "تو مى‏خوابى و حاج سيد يحيى را در فلان باغ مى‏خواهند بکشند؟! زود مردم را ببر و او را نجات بده".
 از خواب پريدم و به دستور آن حضرت‏عليهاالسلام عمل کردم و مردم را به سرعت به باغ رساندم.
6 - مکاشفه مرحوم فشارکى



مرحوم آيت اللَّه اراکى مرجع تقليد زمان ما (متوفاى 1415قمرى) فرمود: مرحوم آيت اللَّه سيد محمّد فشارکى که از اکابر تلامذه مرحوم حاج ميرزا محمد حسن شيرازى بوده‏اند، بعد از فوت مرحوم ميرزا هر چه اصرار مى‏شود که رساله عمليه بنويسد و مرجعيت شيعه را بپذيرد قبول نمى‏کند، سرانجام که او را خسته مى‏کنند قسم مى‏خورد و مى‏گويد: "واللَّه خود را اعلم مى‏دانم، اما زير بار اين مسئوليت نمى‏روم".
آنگاه او را رها مى‏کنند و طبعا منزوى مى‏شود. روزى در فکر فرو رفته و وساوسى بر او چيره مى‏گردد که اين شد کار، که خود را به دست خود منزوى کردم! آنگاه لطف الهى شامل حالش مى‏شود و در عالم مکاشفه مشاهده مى‏کند که بعضى از کسانى که به دنبال مرجعيّت رفته‏اند -در اثر عدم صلاحيت و کثرت مسئوليت- به ميخ آتشين کشيده شده‏اند. وقتى به خود مى‏آيد خدا را شکر مى‏کند که زيربار اين پُست خطرناک نرفته است.
نگارنده گويد، از مرحوم آقاى بروجردى نقل شده که روزى در درس گريه کرد و فرمود: "هر کس درس  بخواند به اميد اينکه مثل من مرجع شود سفيه است".
7 - مکاشفه ديگرى از مرحوم فشارکى



مرحوم استاد به نقل از مرحوم حاج شيخ عبدالکريم فرمود: مرحوم آيت اللَّه فشارکى در يک بحث علمى گرفتار بن‏بست مى‏شود، روزى تنها به خارج شهر سامرا مى‏رود و در کنار شط در يک گودال مى‏نشيند و در آن بحث فکر مى‏کند. ناگاه مى‏بيند شخصى کنار گودال ايستاده، بعد از سلام مى‏پرسد چه مى‏کنى؟



ايشان به خيال آنکه يکى از اعراب بى‏سواد است پاسخ مى‏دهد: در يک بحث علمى فکر مى‏کنم.
مى‏گويد: کدام مسئله؟



او مسئله را بيان نمى‏کند، آن شخص اصرار مى‏کند.
(مى‏گويد: شما که از اين مطالب اطلاعى نداريد )
آن شخص اصرار مى‏کند که بگو در کدام مسئله مانده‏اى؟ سيّد سرانجام مسئله را مى‏گويد. آن شخص مى‏فرمايد: اگر اين کلمه را به فلان مقدمه بحث اضافه نمايى به نتيجه مى‏رسى.
سيّد با توجّه به آن کلمه مى‏بيند از بن‏بست خارج شد و مسئله حلّ شد. نگاه مى‏کند به بالا تا با آن شخص تماس بيشترى بگيرد، کسى ديده نمى‏شود؛ به سرعت از گودال بالا مى‏آيد، اما هر چه بيابان را ملاحظه  مى‏کند احدى به چشم نمى‏خورد، مى‏فهمد که لطف الهى او را دستگيرى کرده است.
8 - داستانى ديگر از مرحوم فشارکى



مرحوم آيت اللَّه حائرى در خاطرات مرحوم پدرشان مى‏نويسد: مرحوم آقاى نائينى، استاد خود - مرحوم سيد فشارکى - را بعد از مرگش در خواب مى‏بيند، از او مى‏پرسد: بعد از مردن برتو چه گذشت؟ مى‏گويد: وقتى مُردم از هيچ چيز نگران نبودم، مگر از دو امر: يکى بچه‏هايم و ديگر دِيْنى که به قصاب محله داشتم، ولى در همان حال به من اطمينان داده شد که نسبت به بدهى نگران نباشم که قصّاب به تشييع جنازه‏ام آمد و بعد از مقدارى مشايعت، مرا حلال کرد و از طلب خود صرف نظر نمود.
مرحوم آقاى نائينى فرموده: از خواب بيدار شدم، رفتم به دکان آن قصّاب و گفتم: شما از مرحوم سيد  فشارکى طلبکار هستى؟ گفت: فلان مبلغ مى‏خواستم، ولى در حال تشييع جنازه‏اش، او را حلال کردم.
9 - رؤياى مرحوم آيت اللَّه سيد عبدالهادى شيرازى



يکى از کسانى که در عصر ما به مقام شامخ مرجعيت شيعه نائل شد، مرحوم آيت اللَّه آقاى حاج سيد عبدالهادى شيرازى است که وى مورد توجه اهل نظر بود، اما عمر مرجعيت او کوتاه بود، زيرا ايشان (پس از آن بيش از چند ماه زنده نماند (خدا او را غريق رحمت فرمايد) .
جناب مستطاب آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى - که از مراجع بزرگ تقليد عصر حاضر، و از جمله کسانى است که داراى بزرگترين کرسى تدريس در حوزه علميه قم مى‏باشند، و اين جانب از محضرشان استفاده مى‏نمايم - فرمود: مرحوم آقاى حاج سيد عبدالهادى به من گفتند: شبى در خواب ديدم که حضرت سيدالشهدا، ابى عبداللَّه الحسين‏عليه‏السلام به بيرونى منزل تشريف آورد و فرمود: دفتر روضه خوانها را بياور، آوردم فرمود: نام آنها را بخوان! چند نفر را که خواندم به يکى از آنها که رسيدم فرمود: او را خط بزن، و آقاى سيّد جعفر شيرازى را -که براى ايشان کتاب مى‏خواند- به جاى او بنويس.
از خواب بيدار شدم، وقتى سيّد جعفر آمد از او پرسيدم در اين ايام کار فوق العاده‏اى انجام داده‏اى؟ گفت: چون ايام محرم فرا رسيد، شبى از حرم اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام بيرون مى‏آمدم که چشمم به در و ديوار سياه پوش افتاد، به خاطرم رسيد که روضه زياد شنيده و گريه بسيار کرده‏ام، خوب است يک کتاب "جلاء العيون" بخرم و به منزل ببرم و براى اهل منزل از روى آن کتاب بخوانم تا ثواب روضه خواندن نصيبم شود؛ اين کار را انجام دادم و اهل منزل را به فيض رساندم.
آقا جريان خوابش را براى آية اللَّه وحيد مى‏گويد، امّا نام فردى را که از ليست خارج گشته نمى‏برد.
10 - خوابى از نگارنده



سى و پنج سال پيش، عمّه‏اى داشتم که در اثر بيمارى قلبى فوت شد، فرزند ارشدش که وصىّ او بود مبالغى را براى انجام نماز و روزه و ردّ مظالم و وجوهات - طبق وصيت او - در اختيارم گذاشت که به مصرف برسانم، همه را انجام دادم، ولى نسبت به نماز، شخصى به من مراجعه کرد و گفت: اگر پول نماز و روزه نزدت هست، نمازش را من قبول مى‏کنم، من هم آنچه که آن مرحوم براى نماز وصيت کرده بود به او دادم.
شايد يک ماه از قضيه نگذشته بود، در خواب مشاهده کردم که مرحومه عمه‏ام از بيمارستان به منزل ما آمده کنار اطاق خوابيد، و اظهار کرد که از سرما ناراحتم و لحافى خواست که روى او بيندازم؛ من هم يکى از لحاف‏هاى موجود را روى او انداختم، اما ديدم حدود يک وجب کوتاه است هر چه سعى کردم آن لحاف به قامت او موزون شود نشد.
از خواب بيدار شدم، فهميدم يک مقدارى از کارها انجام نشده است، بعد از چند سال آن کسى که نماز را قبول کرده بود، آمد و گفت: من آن زمان بيچاره بودم، آن پول را گرفتم، امّا نماز را نخواندم. حالا پولى که گرفته بودم آورده‏ام. من مجدداً از وصىّ او اجازه گرفتم و فرد ديگرى را براى انجام نماز انتخاب کردم و پول را به او دادم.


 


» فريبا
»» نظرات ديگران ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي وبلاگ
[27/5/1387- 12:41 ص] ميلاد باسعادت منجي عالم امام مهدي(ع) مبارک باد
[13/5/1387- 10:55 ع] وقايع بعد از ظهور امام زمان(عج)
[15/4/1387- 11:56 ع] شعري از شهيد محمد رضا آقاسي
[13/4/1387- 12:29 ص] صفات ياران حضرت مهدي(ع)
[24/3/1387- 11:27 ع] مدعيان ارتباط با امام زمان(عج) در عصر غيبت
[28/2/1387- 12:45 ص] مهدويت در اديان و ملل ديگر
[13/2/1387- 12:14 ص] وظايف منتظران حضرت مهدي(عج)
[6/2/1387- 11:29 ع] جزيره خضراء
[17/1/1387- 10:34 ع] رسالت آرماگدون
[28/10/1386- 1:20 ص] مفهوم رجعت در زمان ظهور امام زمان
[18/10/1386- 2:49 ص] اشعاري زيبا در وصف امام زمان
[آرشيو شده ها]

بازديدهاي امروز: 17  بازديد
بازديدهاي ديروز: 26  بازديد
مجموع بازديدها: 5919  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

آل يس
فريبا[24]
دانشجوي زبان فرانسه
» پيوندهاي روزانه«
» لينک دوستان من«
» لوگوي دوستان من«



















» فهرست موضوعي يادداشت ها«
» آرشيو يادداشت ها«
» موضوعات وبلاگ«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: