
وقايع بعد از ظهور امام زمان(عج)
امام جعفر صادق(ع) فرمودند
:قائم(ع) خروج نمي کند تا اينکه از درون آسمان به نام او و نام پدرش شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان ندا شود که فلان بن فلان قائم آل محمد(ع) است سخنش را بشنويد و از او اطاعت کنيد.آن گاه هيچ جانداري باقي نماند مگر اينکه آن صدا را بشنود پس خواب را بيدار مي کند که به حياط خانه اش مي آيد و دوشيزه را از پشت پرده اش بيرون مي کشد و قائم(ع) از آنچه مي شنود قيام مي کند اين صيحه و فرياد جبرئيل است.
امام محمد باقر(ع) فرمودند
:خروج سفياني قتل نفس زکيه و خروج قائم(ع) از امور حتمي است.منادي(جبرئيل) از آسمان ندا مي کند:به تحقيق حق با علي(ع) و شيعيان اوست سپس ابليس لعنه الله عليه در آخر روز بانگ مي زند که به تحقيق حق با عثمان و پيروان اوست و در آن هنگام باطل جويان به ترديد دچار خواهند شد.
امام محمد باقر(ع) فرمودند
:هرگاه از جانب مشرق آتشي شبيه به هردي (زرد) مشاهده کرديد که سه يا هفت روز روشن باشد منتظر فرج آل محمد(ع) باشيد که خداوند شکست ناپذير و حکيم است.
امام محمد باقر(ع) فرمودند
:امير ارتش سفياني در بيداء فرود مي آيد پس منادي از آسمان ندا مي کند :اي بيداء آنها را نابود کن.آن گاه زمين آن ها را فرو مي برد و از آن ها جز سه نفر کسي جان سالم به در نمي برد که از قبيله کلب هستند خداوند صورت هايشان را به پشت باز مي گرداند.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند
:نخستين کسي که با قائم(ع) بيعت مي کند جبرئيل است که به صورت پرنده سفيدي نازل مي شود و بيعت مي کند سپس يک پاي بر بيت الحرام و پاي ديگر بر بيت المقدس مي گذارد آن گاه با صداي تيزي که خلايق مي شنوند فرياد خواهد زد :اتي امر الله فلا تستعجلوه (امر الهي آمد پس آن را زود مشماريد)
رسول خدا(ع) فرمودند
:او را پرچمي است که چون هنگام خروجش فرا رسد آن پرچم خود به خود برافراشته گردد و خداوند آن را به نطق آورد و آن حضرت را ندا کند که :اي ولي خدا خروج کن که ديگر براي تو حلال نيست که از دشمنان خدا ساکت بنشيني پس خروج مي کند و دشمنان خدا را مي کشد.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند
:اولين برنامه اي که قائم(ع) آغاز مي نمايد اين است که دست بني شيبه را مي برد و بالاي کعبه مي آويزد و جارچي ان حضرت ندا مي کند:اين ها دزدان اموال خدا هستند.
امام جعفر صادق(ع) فرمودند
:نخستين کسي که در زمان دولت امام زمان(عج) به دنيا برمي گردد حسين بن علي(ع) و اصحاب آن بزرگوار و يزيد بن معاويه و ياران او هستند و آنها را چشم در چشم و رخ در رخ خواهند کشت.
برگرفته از کتاب با ارزش مکيال المکارم(1) مرحوم آيت الله سيد محمد تقي موسوي اصفهاني


صفات ياران حضرت مهدي(ع)
1.
ايمان و اعتقاد ياوران مهدي (ع)
ايمان، از مهمترين سرمايههاي انسان خداجوست. پايداري، رشادت و فداکاري مؤمن ريشه در ايمان حقيقي وي دارد. ياران راستين مهدي از مؤمناني هستند که ايمانشان آنها را به مرحلهاي رسانده که هرگونه شک و شبههاي را از دلشان زدوده است. همان کساني که به نقل از روايتهاي بزرگان دين، ترنم روحبخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آنان، همچون صداي زنبوران عسل در هم ميپيچيد و از شب تا صبح به راز و نياز با خداي خويش مشغولند. آنان کساني هستند که خدا را با بصيرت درون شناختهاند و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ کرده است. در راه تقويت ايمان و اجراي دستورهاي الهي از هيچ چيز هراس ندارند و از نکوهش هيچ سرزنشکنندهاي بيم به دل راه نميدهند. اينان مصداق اين آيه قرآني هستند که: به زودي خداوند قومي را که آنها را دوست ميدارد و آنها نيز او را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و بر کافران سرافراز و مقتدرند، به نصرت اسلام برميانگيزد.
مؤمنان واقعي، کساني هستند که تنها به خدا عشق ميورزند و جز به خشنودي او نميانديشند «يحبّهم و يحبّونه»، در برابر برادران دينيشان فروتن هستند «أذلّةً علي المؤمنين»، با کافران ستمگر و کجانديش، سرسخت، خشن و در برابرشان سرافرازند «أعزّةً علي الکافرين»، براي بسط عدل و اجراي فرمانهاي الهي همواره در حال جهاد في سبيلالله هستند «يجاهدون في سبيلالله» و در جهت نابودي کافران و برچيدن بساط ستمگران، کوشا و از هيچ ملامتي پروا ندارند «و لا يخافون لومة لائمٍ».
2.
عبادت ياران مهدي (ع) 
آنان پارسيان شباند که تا بامدادان به ذکر و راز و نياز و قيام و قعودند. آتش عشق به معشوق و معرفت به ذات باري تعالي، خواب را از ديدگان آنان ربوده است:
جز خم ابروي يارم، هيچ محرابي ندارم
جز غم هجران رويش من تب و تابي ندارم
گفتم اندر خواب بينم چهرة چون آفتابش
حسرت اين خواب در دل ماند چون خوابي ندارم
سر نهم بر خاک کويش، جان دهم در ياد رويش
سر چه باشد، جان چه باشد، چيز نايابي ندارم
مرداني که شب هنگام زمزمة تلاوت قرآن و ذکر مناجاتشان همچون صداي زنبوران عسل در هم بپيچد و هيبت الهي، آنان را به قيام وا دارد و بامدادان سوار بر مرکبها شوند، آنان راهبان شباند و شيران روز.اين همه، حاصل ايمان نهفته در قلب آنان است و هر چه درجة ايمان آنها بالا رود، اينگونه اعمال نيز در زندگيشان فزوني خواهد يافت و هيچ مانعي بر سر راه آنان نخواهد ماند. جهاد و کوشش، نه تنها آنها را از عبادت و راز و نياز به درگاه الهي باز نميدارد، بلکه سبب ميشود تا حلاوت ايمان را بيشتر بچشند و همة کارها و رفتارهاي خود را جلوة الهي دهند که چه رنگي بهتر از رنگ الهي!
3.
ياران مهدي (ع) آمران بهمعروف و ناهيان از منکر
رسالت حضرت مهدي (ع) و ياران باوفايش، احياي دين خدا و اتمام رسالت انبيا و اوليا و اصلاح زمين از بدعتها و ظلمهايي است که ظالمان و فاسدان بر زمينيان تحميل کردهاند. منتظران حقيقي مهدي ميخواهند نقاب تزوير را از چهرة مزوّران برکشند و رسالتشان را در برپايي قسط و عدل ميدانند: «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.»
سيرة رسول گرامي اسلام و امامان معصوم (ع) مبتني بر امر به معروف و نهي از منکر بود و از بدو دوران کودکي تا واپسين لحظههاي حيات، همواره بر آن اساس رفتار کردهاند.
يعقوب سراغ خدمت امام صادق (ع) ميرسد، درحاليکه حضرت در کنار گهوارة فرزندش حضرت موسيبنجعفر ايستاده بود و با او سخن ميگفت. يعقوب ميگويد من نشستم تا امام از سخن گفتن با فرزندش فارغ شد، پس برخاستم. امام صادق (ع) به من فرمود: «نزديک سرورت بيا و او را سلام گوي». من نزديک گهواره رفتم و به کودک سلام کردم. امام موسيبنجعفر (ع) از درون گهواره با زباني فصيح و گويا، سلام را پاسخ گفت و فرمود:
برو و آن نام را که ديروز بر دخترت نهادهاي، تغير ده، زيرا آن اسم را خدا دشمن ميدارد.آنگاه امام صادق(ع) فرمود: «به دستور فرزندم عمل کن تا هدايت يابي». من نيز به دستور آن حضرت عمل کردم و نام دختر يک روزهام را تغيير دادم.
بنابراين، يکي از صفتهاي برجستة ياران حجّت، امر به معروف و نهي از منکر است. امام صادق (ع) در تفسير آية:
الّذين إن مکّنّاهم في الأرض أقاموا الصّلوة و اتوالزّکوة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامور.
ميفرمايد: براي آل محمد (ع)، مهدي و اصحاب او، خداوند متعال مشارق و مغارب زمين را به تصرف آنها درآورد و دين را آشکار سازد و خداوند متعال به وسيلة او و يارانش بدعتها و باطل را از بين ميبرد، همچنانکه سفيهان، حق را بميرانند تا جايي که اثري از ظلم ديده نشود و امر به معروف و نهي و از منکر خواهند کرد و عاقبت کارها به دست خداست.
4.
ولايتمداري اصحاب مهدي (ع)
امامت و رهبري، از ارکان دين اسلام و محور و اساس همة کارها، اعم از عبادي و غيرعبادي است. حضرت علي (ع) در اين باره ميفرمايد: و او( ابوبکر) خوب ميدانست من در گردش حکومت اسلامي، همچون محور سنگهاي آسيابم ـ که بدون آن آسياب نميچرخد.
همة اعمال فردي و اجتماعي مردم بايد تحت تأثير امامت باشد. از اين رو، ايمان به رهبري، زمينهساز رستگاري مسلمانان است. مسلمانان صدر اسلام با ايمان و اطاعت از رهبري و پيامبر، در مدتي کم از حضيض ذلت به اوج عزت رسيدند، زيرا به فرمان خدا به آنچه پيامبر ميفرمود، گردن مينهادند.
بعد از رسول خدا (ع)، پيروان آن حضرت همان عقيده و ايمان را به ائمه اطهار (ع) داشتهاند و ياران حجت (ع) نيز بيش از همه به امام زمان (ع) ارادت دارند که اين عشق و ايمان، از وجود آن حضرت سرچشمه ميگيرد.
آنان براي تبرک، دست خويش را به زين اسب امام ميکشند و بدينسان تبرک ميجويند.انسان خداجو به واسطة عشق به امام، سر از پا نميشناسد، براي اطاعت و اجراي فرمانهاي او شب و روز او را نميشناسد و در راه فرمانبرداري او مطيعتر از يک کنيز نسبت به مولايش است و در هنگام بروز خطر، براي دفاع از وجود او جانش را فدا ميکند.
5.
شجاعت ياران مهدي (ع) و آرزوي شهادت
ترس، از خصلتهاي ناپسند يک انسان، برگرفته از ضعف ايمان، سستي يقين و ناتواني نفس است.
شخصي که به رحمت الهي و پاداش روز جزا يقين ندارد، همواره در نوعي بيم و هراس بسر ميبرد. ترس از آن دارد که هر لحظه دفتر عمرش بسته شود و از اين ديار کوچ کند، اما شخص باايمان در دنيايي پر از اميد به سر ميبرد و در همه مشکلات تکيهگاهش خداست و يقين دارد که «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين»
با چنين اعتقادي، دليلي ندارد که فرد احساس ضعف و ترس کند، بلکه ترس را عار و ننگ و نقصي براي خود ميداند و براي دوري از آن ميکوشد.
ياران مهدي که قلبشان لبريز از عشق به خدا و يقين به روز جزا و ياري پروردگار است، از هيچکس هراسي به دل ندارند.
يکي از محکهايي که خداوند با آن افراد راستگو و باايمان را از افراد دروغگو جدا ميسازد، تمناي مرگ است. هر مؤمن دلسوخته و عاشق کوي يار، قرب اليالله و همنشيني با اوليا را دوست دارد و همواره در تمناي مرگ است.
اميرالمؤمنين(ع) در وصف متقيان ميفرمايند:
اگر نبود اجلي که براي آنها نوشته شده است، براي لحظهاي ارواحشان در کالبد جانشان آرام نميگرفت، از شوق رسيدن به ثواب و ترس از عذاب الهي.
اصحاب حجت (ع) که امام خويش را با معرفت دريافتهاند، هستيشان را در وجود وي فاني ميبينند و عاشق شهادت در راه او هستند: همواره شهادت و کشته شدن در راه خدا را آرزو ميکنند و شعار آنان «يا لثارات الحسين؛ بياييد به طلب خون حسين» است. و زبان حالشان اين است:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آي
تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من ز او جاني ستانم پر بها
او ز من دلقي ستاند رنگ رنگ
از ديگر صفتهاي ياوران مهدي (ع)، قلب قوي و پولادين آنهاست که از آنها در روايتهاي مختلف به پارهاي آهن ياد شده است:
در زمان ظهور حضرت مهدي (ع) پرچمهاي سياه از جانب شرق خواهد آمد که بر گرد آنها افرادي هستند با دلهايي همچون پارههاي آهن سخت و محکم.
در بسياري از روايتها قدرت ياران مهدي(ع) را برابر با چهل مرد شمردهاند که اين قدرت جسماني آنها برگرفته از ايمان راسخ به خداوند، يقين به امامت و حقانيت هدف آنهاست. ياوران مهدي(ع) با چنين توانايي جسمي و روحية عالي ميتوانند ظلم و جور را از صحنة گيتي براندازند. هر کدام از مردان و ياران مهدي(ع) داراي قدرت چهل مرد هستند. دلهاي آنها از پارههاي فولاد محکمتر است. اگر بر کوهها بگذرند، کوهها در هم فرو ميريزند. دست از شمشيرهاي خود برنميگيرند تا آنکه خداي تعالي راضي شود.
تشبيه قلبهاي آنان به پارههاي آهن يا سنگ، براي تأکيد بيشتر به استواري و شهامت آنان و نفي هر گونه ترس و وحشت از قلبها و افکارشان است. بيان امام صادق (ع) به برابري نيروي هر يک با چهل مرد، به معناي محدود کردن اين نيرو نيست، بلکه براي نشان دادن ميزان بسيار بالاي قدرت ايشان است و اشاره به اينکه هر کدام از توان و نيروي فراواني برخوردارند.
6.
ياراني بلند آوازه
از روايات به خوبي استفاده ميشود که ياران امام مهدي(ع) افرادي شناخته شده، خوشنام و حسب و نسبشان کاملاً معلوم و صاحب مناصب اجتماعي، اشراف و قضات و حکّاماند:
آنها از افراد نيکنژاد، قاضيان، فرمانروايان و فقهاي در دين هستند.
حتي بر روي سلاح آنها نام و نسب و اوصاف آنها نوشته شده است. چنانکه مولاي متقيان علي(ع) ميفرمايند:
آنها در آسمان شناخته شدهاند و در زمين [تا آمدن آن حضرت] ناشناخته ميمانند.
صادق آل محمد(ع) در تأويل و تفسير آية 148 سورة بقره ميفرمايد:اين آيه که ميفرمايد: «در هر کجا باشيد خداوند همة شما را حاضر ميکند» دربارة ناپديد شوندگان از اصحاب قائم(ع) نازل گشته است. آنان شبانگاهان از بسترهايشان ناپديد ميشوند و بامدادان در مکه خواهند بود و بعضي از آنها در روز بر ابرها حرکت ميکنند که نام آنها و نام پدرشان و خصوصيات و نسبشان معروف است.راوي ميگويد: عرض کردم: فدايت شوم، کدام يک ايمانشان قويتر است؟ حضرت فرمودند: آنکه در روز بر ابر حرکت ميکند.
7.
داراي شخصيتي بينظير
شخصيت انسان که برگرفته از مجموعة عوامل اعتقادي، اجتماعي، وراثتي و... است سبب ميگردد تا هر فردي در درجة خاصي از مکان اجتماعي و موقعيت ديني قرار گيرد و مجموعة رفتارهاي عملي انسان نيز از اين شخصيت ريشه ميگيرد.
لذا اميرمؤمنان(ع) در اشاره به شخصيت منحصر به فرد ياران حضرت مهدي(ع) ميفرمايد:
آنان به مقامي رسيدهاند که نه گذشتگان بر آنان پيشي گرفتهاند و نه آيندگان به مقام والاي آنان ميرسند.
برخي از آنان به مقامي ميرسند که با ابرهاي آسمان از مکاني به مکان ديگر سير ميکنند. بعضي ديگر زمين بسان طوماري در زير پايشان درهم پيچيده ميشود (طيّ الأرض) و آنان مسافت طولاني را در مدتي کوتاه ميپيمايند.
امام صادق(ع) نيز در مورد آنان ميفرمايند:
ياران مهدي از نقاط مختلف زمين به سوي او حرکت ميکنند و زمين زير پاي آنان درهم پيچيده ميشود.
برگرفته از ماهنامه موعود شماره 86

1-تحصيل شناخت صفات و آداب و ويژگيهاي آن جناب
2- رعايت ادب نسبت به ياد او
3- محبت خاص نسبت به آن حضرت
4- محبوب نمودن او در ميان مردم
5- انتظار فرج و ظهور آن حضرت
6- اظهار اشتياق به ديدار آن حضرت
7- ذکر مناقب و فضايل آن حضرت









8- اندوهگين بودن مومن از فراق آن حضرت
9- حضور در مجالس فضايل و مناقب آن حضرت
10- تشکيل مجالس ذکر مناقب و فضايل آن حضرت
11و12- سرودن و خواندن شعر در فضايل و مناقب آن حضرت
13- قيام،هنگام ياد شدن نام يا القاب آن حضرت
14و15و16- گريستن و گرياندن وخود را به گريه کنندگان شبيه نمودن بر فراق آن حضرت
17- درخواست معرفت امام عصر از خداوند
18- تداوم درخواست معرفت آن حضرت
19- مداوت به خواندن دعاي غريق
20- دعا در زمان غيبت آن حضرت
21- شناختن علامتهاي ظهور آن حضرت
22- تسليم بودن و عجله نکردن
23- صدقه دادن به قصه سلامتي آن حضرت
24- صدقه دادن به نيابت آن حضرت
25و26- حج رفتن به نيابت از آن حضرت و فرستادن نايب از طرف آن جناب
27و28- طواف بيت الحرام به نيابت از امام و نايب ساختن ديگري تا از طرف ايشان طواف نمايد







29- زيارت مشاهد رسول خدا و ائمه به نيابت از مولايمان
30- استحباب اعزام نايب براي زيارت از سوي آن حضرت
31- سعي در خدمت کردن به آن حضرت
32- اهتمام ورزيدن به ياري آن جناب
33- تصميم قلبي بر ياري کردن آن جناب در زمان حضرت و ظهور او
34- تجديد بيعت با آن حضرت بعد از فرائض همه روزه و هر جمعه
35- صله آن حضرت به وسيله مال
36- صله شيعيان و دوستان صالح امام به وسيله مال
37- خوشحال کردن مومنين
38- خيرخواهي براي آن حضرت
39- زيارت کردن آن حضرت
40- ديدار مومنين صالح و سلام کردن بر آنان
41- درود فرستادن بر آن حضرت
42- هديه کردن ثواب نماز به آن جناب
43- هديه نماز مخصوص
44- نماز هديه به آن حضرت به گونه مخصوص و در وقت معين
45- اهدا قرائت قرآن به آن حضرت
46- توسل و طلب شفاعت نزد خداوند به وسيله آن حضرت
47- دادخواهي و توجه نمودن و عرض حاجت بر آن حضرت
48- دعوت کردن مردم به آن حضرت
49-رعايت حقوق آن حضرت و مواظبت بر اداي آنها ورعايت وظايف نسبت به آن بزرگوار
50- خشوع دل هنگام ياد آن حضرت
51- عالم بايد علمش را آشکار سازد
52-تقيه کردن از اشرار و مخفي داشتن راز از اغيار
53- صبر کردن بر اذيت و تکذيب و ساير محنتها
54- درخواست صبر از خداي تعالي
55- سفارش يکديگر به صبر در زمان غيبت حضرت قائم
56- پرهيز از مجالسي که نام آن حضرت در آنها مورد تمسخر باشد
57- تظاهر با ستمگران و اهل باطل
58- ناشناس ماندن و پرهيز از شهرت يافتن
59- تهذيب نفس
60- اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرت
61- موفق شدن بر توبه واقعي و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها
62و63- پيوسته به ياد آن حضرت بودن و به آدابش عمل کردن
64- دعا به درگاه الهي براي جلوگيري از نسيان ياد آن حضرت
65- اينکه بدنت نسبت به آن جناب خاشع باشد
66- مقدم داشتن خواسته آن حضرت برخواسته خود
67- احترام کردن نزديکان و منسوبين به آن حضرت
68- بزرگداشت اماکني که به قدوم آن حضرت زينت يافته اند
69و70- وقت ظهور را تعيين نکردن وتکذيب وقتگذاران
71- تکذيب مدعيان نيابت خاصه از آن حضرت در زمان غيبت کبري
72- درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان
73- اقتدا و تاسي جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت
74- حفظ زبان از غير ياد خداوند ومانند آن
75- نماز آن حضرت
76- گريستن در معصيت مولايمان حضرت امام حسين
77- زيارت قبر مولايمان امام حسين
78- بسيار لعنت کردن بر بني اميه در آشکار و پنهان
79- اهتمام در اداي حقوق برادران ديني
80- مهيا کردن سلاح و اسب در انتظار ظهور آن جناب
برگرفته از کتاب گرانسنگ "مکيال المکارم" تاليف مرحوم آيت الله سيد محمدتقي موسوي اصفهاني (جلداول)

رجعت در فرهنگ شيعه
رجعت در لغت به معنى بازگشت است، و مقصود از آن در فرهنگ شيعه، بازگشت گروهى ازامت اسلامى پس از ظهور حضرت مهدى ـ عجل الله فرجه الشريف ـ و قبل از برپايى قيامت به دنياست . گواه روشن بر وجود رجعت، پيش از هر چيز قرآن کريم است
که در آيه 84 سوره نمل مي فرمايد : و يوم نحشر من کل أمة فوجا ممن يکذب بآياتنا فهم يوزعون
و در آيه 87 مى فرمايد: و يوم ينفخ فى الصور ففزع من فى السموات و من فى الأرض الا من شاء الله و کل اتوه داخرين
چنانکه مي بينيم، آيات فوق از دو روز سخن گفته و «يوم» دوم را بر «يوم» نخست عطف نموده است.
افزون بر اين، در روز نخست، تنها از زنده شدن گروهى خاص سخن به ميان آورده و در روز دوم از مرگ همه انسانها ياد کرده است. از ملاحظه مجموع اين نکات در مي يابيم که روز نخست غير از روز قيامت بوده و آن دو با هم فرق دارند.
مجددا ياد آور مي شويم آيه نخست از زنده شدن گروهى خاص سخن مي گويد، و چنين روزى طبعا نمي تواند روز رستاخيز باشد. زيرا در آن روز همه انسانها پس از نفخ صور زنده مي شوند، چنانکه مي فرمايد: «إن کل من في السموات و الأرض إلا آتى الرحمن عبدا... و کلهم آتيه يوم القيامة فردا»(مريم/93ـ95) همه کسانى که در آسمانها و زمين هستند با حال تسليم به محضر خداى مهربان در مي آيند... و همه آنان در روز قيامت تنها نزد او حاضر مي گردند .
نيز در آيه ديگر در وصف قيامت مي فرمايد: و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا (کهف/47): آنان را براى حساب گرد مي آوريم، و يک تن را هم رها نمي کنيم.
نتيجه اينکه، از مقايسه دو آيه سوره نمل و اختلاف آنها در مضمون، بايدگفت که جهان در انتظار دو روز است که در يکى تنها برخى از انسانها محشور مي شوند و در ديگرى همه انسانها . روايات شيعه، روز نخست را مربوط به پس از ظهور حضرت مهدى و قبل از رستاخيز مي داند .
بازگشت گروهى از صالحان و يا تبهکاران قبل از رستاخيز امر شگفت آورى نيست، زيرا در امتهاى پيشين نيز گروهى پس از مرگ بار ديگر زنده شده و پس از مدتى براى بار دوم در گذشته اند .
بازگشت گروهى به اين جهان نه مخالف حکم عقل است، و نه معارض با نقل، زيرا همان گونه که يادآور شديم به صريح قرآن در امتهاى پيشين چنين واقعهاى رخ داده، و اين خود بهترين گواه بر امکان آن است. و اين نيز که برخى پنداشته اند رجعت با تناسخ يکسان است، تصورى کاملا بي پايه است، زيرا تناسخ آن است که نفس پس از مرگ بار ديگر حيات خويش را از نطفه آغاز کند و يا به بدن ديگرى تعلق بگيرد. حال آنکه در رجعت هيچيک از اين دو امر باطل وجود ندارد. حکم رجعت از اين جهت بسان زنده شدن مردگان در امتهاى پيشين، و معاد جسمانى در قيامت بوده و در حقيقت جلوهاى کوچک از رستاخيز نهايى است که در آن همه انسانها بدون استثناء زنده مي شوند.
علت رجعت
شبهه:
چگونه مهدى منتظر در آخر الزمان مى تواند مردگان را زنده کند، و مؤمنين را عزيز بدارد و فاسقين را عذاب نمايد؟ و اصولا آيا اعتقاد به رجعت پشتوانه علمى دارد در حاليکه جزء اعتقادات مسلمين نمى باشد، چرا که عقلا ممکن نيست و دليل بر آن نداريم.
جواب اجمالى:
زنده کردن مردگان، در حقيقت کار خداوند است، که گاهى به بعضى از بندگان صالحش همچون حضرت عيسى عليه السلام و امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف اين اذن را مى دهد بعضى از انسانها را بتوانند زنده کنند و اين زنده کردن فقط با اذن الهى امکان پذير است.
و رجعت هم به معناى زنده شدن بعضى انسانها در دنيا، در موقع ظهور امام زمان عج ، از روايات و بعضى آيات استفاده مى شود، و طبق سخنان پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله اين امر در امت اسلامى نيز همانند امتهاى گذشته به وقوع خواهد پيوست.
مساله رجعت ارتباطى با زنده کردن مردگان توسط امام زمان عج ندارد و شيعيان زنده کردن اموات را به خداوند نسبت مى دهند نه به امام زمان عج
جواب تفصيلى:
قبل از پاسخ به شبهه مذکور لازم است نکاتى ذکر شود و آن اينکه: مساله رجعت هيچ ارتباطى با زنده کردن مردگان و يا عزيز نمودن مؤمنين و عذاب کردن فاسقين، توسط امام زمان ندارد و شيعيان هيچ موقع زنده نمودن مردگان را به امام زمان ربط نمى دهند، بلکه همواره اعتقادشان اين است که زنده کردن و يا ميراندن مخصوص ذات مقدس خداوند است. با توجه به اين مطلب بحث از احياء مردگان توسط غير خدا، بحث حاشيه اى خواهد بود. در قرآن کريم خداوند صفاتى را براى خودش مطرح مى کند که مخصوص ذات مقدس او مى باشد و غير از خداوند کسى از انبياء و ائمه و ملائکه آن صفات را ندارند. مانند:
لااله الا هو يحيى و يميت معبودى جز او نيست، زنده مى کند و مى ميراند
الله يتوفى الانفس حين موتها خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کنند.
هنگامى که خداوند به عيسى بن مريم(ع) گفت: ياد کن نعمتى را که به تو و مادرت بخشيديم، زمانى که تو را با «روح القدس» تقويت کردم; که در گهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى گفتى و هنگامى که کتاب و حکمت و تورات و انجيل را به تو آموختم، و هنگامى که به فرمان من، از گل، چيزى به صورت پرنده مى ساختى، و در آن مى دميدى، و به فرمان من پرنده مى شد، و کور مادر زاد، و مبتلا به بيمارى پيسى را به فرمان من، شفا مى دادى، و مردگان را (نيز) به فرمان من زنده مى کردى; و هنگامى که بنى اسرائيل را از آسيب رساندن به تو، بازداشتم; در آن موقع که دلايل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از کافران آنها گفتند: اينها جز سحر آشکار نيست
با توجه به مقدمه فوق، مى گوئيم: در همه اديان به ظهور مصلح جهانى بشارت داده شده است و اين مصلح جهانى که وارث همه علوم و معجزات انبياء گذشته مى باشد و عدل و داد را برقرار کرده و زمين را از لوث ستمگران و خيانتکاران پاک مى کند.
قرآن مى فرمايد: و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادى الصالحون در "زبور" بعد از ذکر (تورات) نوشتيم بندگان شايسته ام وارث (حکومت) زمين خواهند شد»، و امام زمان (ع) که همان مصلح موعود است همه معجزات پيامبران را خواهد داشت بنابراين زنده کردن مردگان نيز مى تواند از معجزات آن حضرت باشد اما بايد توجه داشت که هرگونه معجزه اى تنها باذن الهى خواهد بود و بدون اذن خداوند انجام معجزه ممکن نيست.
رجعت و عقيده مسلم شيعه
رجعت، به معنى بازگشتن است، و مراد از آن زنده شدن و بازگشتن گروهى، (از نيکان بسيار نيک و انسان هاى بسيار بد) بعد از حضرت قائم عج مى باشد، تا نيکان با مشاهده دولت آن بزرگوار شادمان بشوند و به فيض نصرتش مفتخر گردند. و انسان هاى بد نيز با مشاهده دولتى که هرگز نمى خواستند، غمگين گردند و به ذلت و خوارى برسند، و عقوبت و عذاب ببينند و به دست دوستان آن حضرت کشته شوند و اما ديگر مردمان در قبرها مى مانند تا در قيامت حاضر گردند
اما اينکه گفتيد عقلا ممکن نيست و دليلى بر آن نداريم؟! مى گوئيم بهترين دليل بر امکان چيزى وقوع آن است و در امتهاى گذشته نظير آن واقع شده است و قرآن کريم موارد مختلفى از رجعت را بيان نموده است از جمله به داستان قومى اشاره مى کند که از ترس طاعون از وطن خود فرار کردند و خداوند آنها را مدتى طولانى ميراند و سپس به سبب دعاى يکى از پيامبران بنام «حزقيل» همه آنها را زنده کرد بعد از آن پس از مدتى به اجل طبيعى از دنيا رفتند
براى روشن شدن مطلب دو آيه و دو روايت نقل مى شود:
الف) آيات:
1ـ قرآن مى فرمايد: الم تر الى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت، فقال لهم الله موتوا، ثم احياهم ان الله لذو فضل على الناس و لکن اکثر الناس لايشکرون آيا نديدى آنان را که از بيم مرگ از خانه هاى خود بيرون رفتند و آنها هزاران تن بودند، پس خداوند به آنها گفت: بميريد. سپس آنان را زنده کرد، بى گمان خدا بر مردم صاحب فضل است. و لکن بسيارى از مردم سپاسگزارى نمى کنند
و طبق قاعده معروف: حکم الامثال فيما يجوز و ما لا يجوز واحد احتمال امتناع آن از بين مى رود و ثابت مى شود که رجعت يک کار ممکنى است و نمى تواند در اين امت)پيامبر اسلام) ممکن نباشد، و روايات ما آن را اثبات کرده اند و پيامبر (ص) در اين مورد مى فرمايد: يکون فى هذه الامه کل ما کان فى بنى اسرائيل حذو النعل بالنعل و القزة بالقزة هر اتفاقى که در بنى اسرائيل رخ داده بدون ذره اى کم و زياد در اين امت هم رخ مى دهد.
2ـ آيه ى ديگرى که بر رجعت دلالت دارد اين است که خداوند مى فرمايد: و يوم نحشر من کل امة فوجاً) به خاطر آور روزى را که ما از هر امتى، گروهى را از کسانى که آيات ما را تکذيب مى کردند محشور مى کنيم، و آنها را نگه مى داريم تا به يکديگر ملحق شوند، اين آيه مربوط به قيامت نمى تواند باشد چون در قيامت همه محشور مى شوند نه از هر گروهى فوجى، لذا اين آيه مربوط به رجعت مى شود.
ب) روايات:
1ـ مأمون خدمت امام رضا (ع) عرض کرد يا ابا الحسن درباره رجعت چه مى گويى؟ حضرت فرمود: رجعت حق است در امت هاى پيشين بوده است و قرآن هم ازآن سخن گفته است و پيامبر هم فرمود: پس مى آيد، براى اين امت هر آنچه براى امت هاى گذشته پيش آمد، بدون کم و زياد، و فرمود هنگامى که مهدى (عج) از فرزندان من ظهور نمايد، عيسى از آسمان پايين آمده پشت سر آنحضرت نماز مى گذارد... مأمون عرض کرد سرانجام چه مى شود؟ فرمود: حق به اهل خودش بر مى گردد. اين روايت به خوبى دلالت بر وجود رجعت و صحت آن دارد که نيازى به توضيح نيست.
2ـ سلمان مى گويد: پيامبر اسلام (ص) دوازده امامى بعد از خود را معرفى نمود، و اسامى هر يک را بيان نمود، من گريستم و عرض کردم آيا من آنها را درک مى کنم؟ فرمود: تو اى سلمان و امثال تو آنها را دوست مى دارند و با معرفت آنها را درک مى کنند، سلمان گويد خدا را شکر کردم سپس عرض کردم يا رسول الله آيا من تا زمان آنها زنده خواهم بود؟ فرمود: اى سلمان اين آيه را بخوان «هنگامى که نخستين وعده فرا رسد گروهى از بندگان نيرومند و جنگجوى خود را بر ضد شما مى انگيزم، خانه ها را جستجو کنند و اين وعده اى است قطعى پس شما را بر آنها چيره مى کنيم و شما را بوسيله داراييها و فرزندان کمک خواهيم کرد و نفرات شما را بيشتر قرار مى دهيم سلمان مى گويد من از روى شوق گريه نمودم و گفتم يا رسول الله اين حادثه در زمان شما (و با حضور شما) خواهد بود فرمود آرى و الله در آن زمان من و على و فاطمه و حسن و حسين و نه امام از فرزندان حسين (عليهم اسلام) و هر کسى که در مسير اهلبيت مظلوم واقع شده اند همه يکجا گردهم مى آييم، آنگاه ابليس و لشکريان او و مؤمنين واقعى و کافران حقيقى حاضر مى شوند، و فرمود ماييم تأويل اين آيه: «ما چنين اراده نموده ايم، که بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان وارثان روى زمين قرار دهيم». سلمان مى گويد از نزد پيامبر (ص) برخواستم از آن به بعد، هيچ باکى نداشتم که من مرگ را ملاقات کنم و يا او به سراغم آيد.

شايد اين جمعه بيايد ... شــــــــــــايد ... 
خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شايد اين جمعه بيايد...شايد
پرده از چهره گشايد...شايد
دست افشان...پاي کوبان مي روم
بر در سلطان خوبان مي روم
مي روم بار دگر مستم کند
بي سر و بي پا و بي دستم کند
مي روم کز خويشتن بيرون شوم
در پي ليلا رخي مجنون شوم
هر که نشناسد امام خويش را
بر که بسپارد زمان خويش را
با همه لحظه خوش آواييم
در به در کوچه ي تنهاييم
اي دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ي تو از همه پر شور تر
کاش که اين فاصله را کم کني
محنت اين قافله را کم کني
کاش که همسايه ي ما مي شدي
مايه ي آسايه ي ما مي شدي
هر که به ديدار تو نايل شود
يک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشي دست داد
سينه ي ما را عطشي دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه ي جان من است
نامه ي تو خط اوان من است
اي نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده يک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يارومدد کار ما
کي و کجا وعده ي ديدار ما
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم اي عشق تا تو را بينم
تويي که نقطه ي عطفي به اوج آيينم
کدام گوشه ي مشعر
کدام گوشه ي منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشينم
اي زليخا دست از دامان يوسف بازکش
تاصبا پيراهنش را سوي کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلي خانه ي پيغمبران را
محمد رضا آقاسي
گلزار زندگى
دل را زبيخودى سر از خود رميدن است
جان را هواى از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست که سر دادهام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمىرسد که دل از سينه برکنم
بارى علاج شوق، گريبان دريدن است
شامم سيهتر است زگيسوى سرکشت
خورشيد من برآى که وقت دميدن است
سوى تو اى خلاصه گلزار زندگى
مرغ نگه در آرزوى پر کشيدن است
بگرفته آب و رنگ زفيض حضور تو
هرگل در اين چمن که سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمىکنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزى «امين» سزا لب حسرت گزيدن است


صبح بي تو
صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد
بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي
عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو
اماخاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد
روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرماي
خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد
در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري
آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد
آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد
قيصر امين پور
مصطفي سيرت علي فر فاطمه عصمت حسن خو
هم حسين قدرت علي زهد و محمد علم مه رو
شاه جعفر فيض و کاظم حلم و هشتم قبله گيسو
هم تقي تقوا نقي بخشايش و هم عسکري مو
پادشاه عسکري طلعت نقي حشمت تقي فر
بوالحسن فرمان و موسي قدرت و تقدير جعفر
علم باقر زهد سجاد و حسيني تاج و افسر
مجتبي حلم و رضيه عفت و صولت چو حيدر
مهدي قائم که در وي جمع اوصاف شهان شد
مصطفي اوصاف و مجلاي خداوند جهان شد
امام خميني(ره)
نام: | |
ايميل: | |